میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

ماجراهای من و مسجدمون

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ب.ظ


یک روز برای نماز ظهر طبق معمول با احسان(داداشم)راه افتادیم بریم مسجد (تصور کنید یه دختر بچه با چادر رنگی )

چون یه کم دیر رسیدم  یه رکعت جا موندیم (احکامش رو هم که میدونید دیگه )

دیدم داداشم نیم خیز وایساده من به تبعیت ازش اومدم نیم خیز وایسم  یهو از پشت سقوط کردم تو  جانماز پشت سریم 

برگشتم دیدم اوه اوه مداح مسجده یهو داداشم و دوستاش هر هر زدن زیر خنده نماز دو تا صف خراب شد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۳۰
یگانه

نظرات  (۲)

شما نیم خیز نشدی، رسما پل زدی :))
سلام
با تبادل لینک موافقین...؟
تو وبلاگم خبرم کنین....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی