میراث زهرا(س)

.......^_^.........^_-

میراث زهرا(س)

.......^_^.........^_-

درباره بلاگ

تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است

بی‌اتّفاق صحبت و ،بی‌اختیارِ هجر
مشکل حکایتی است ،که ما را فتاده است

چون شمع، می‌گُدازم و، روشن نمی‌شود
کین خود، چه آتشی است که در ما فتاده است؟

گر افتَدَت هوس، که بپرسی، دل مرا
در زلف خود بجو، که هم آنجا فتاده است

💞 #سلمان_ساوجی💞
@sherbaranast

آخرین نظرات
  • ۲۶ بهمن ۹۵، ۲۰:۴۱ - شایستـ .ه
    نازی ^_^
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۰۶:۰۲ - منتـــظر المـهـدی۳۱۳
    بسیارعالی
  • ۱ بهمن ۹۵، ۱۱:۴۶ - سیّد محمّد جعاوله
    ::::
نویسندگان
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۵

آزااااااد من لب حوض

لب حوض میکاییل نشسته بود

عزراییل داشت حافظ می خواند

فال و حال و یار ومال واصل ونسل وبخت وتخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام

اسرافیل هم داشت آواز میخواند گفتی بدهم کامت و جانت بستانم 

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

جبرییل فال گرفت 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

مژده اش تاریخ گذشته بود 

ضجه ای ناگه صدا آمد

آزاااااااااااد 

آزااااد

آزاد جان تو را به خدا 

اما آزاد داشت خون می گریید


آزاد تو را به خدا 

ضجه اش قطع شد

شروع کرد به ناله کردن


آزاد 

آزاد...

در باز شد 

دستی به سویش دراز شد

بلند شد 

خم شد و دست بر سر گذاشت 

آزاد خون سرازیر شده چشم هایش را پاک کرد 

با آزاد دو تایی لب حوض نشستد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۰۸
یگانه

نظرات  (۱)

۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۸ دایناسور
خیلی جالب بود خیلی


http://daynasor.ir/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی