میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

درباره بلاگ

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ خرداد ۹۶، ۱۴:۴۰ - nily :)
    :))
نویسندگان
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۰

عجیب ؟

مثلا چه میشود صبح یک جمعه بیایی و دستم را بگیری و ببری ...

و وقتی اعتراض کنم بگویی ساکت من برای بردن مال خودم از کسی اجازه نمیگیرم ...

یا چه میشود صبح یک جمعه چشم باز کنم و ببینم کنارم خوابیده ای و نفس های گرمت پیشانی ام را میسوزاند ...

یا مثلا همان غروب جمعه که بود یکدفعه از یه جایی پیدایت شود و انقدر زیر پنجره مان بوق بزنی تا قر قر کنان سمت پنجره بیایم و بگویم این مردم بیمارند و یکدفعه تو را ببینم که امده ای و خشکم بزند ...

یا ظهر یک جمعه وقتی بی حوصله کتابم را ورق میزنم و دزدکی چشم به گوشی میاندازم یکدفعه آن شماره رندت روی صفحه ی گوشی ام برقصد و پیامی بیاید که چقدر دلتنگم ...

یا مثلا عصر یک جمعه که تنهایی به سرم زده است و به خیابان زده ام وقتی برگشتم به خانه با دسته گلی زیر پنجره ام ایستاده باشی ...

یا چه میدانم یک شب جمعه ای چیزی زنگی بزنی و بگویی که مرا یادت است ...

اصلا به جهنم تا نیمه شب جمعه هم صبر میکنم تا آن موقع هم قبول است فقط بیا و خودت را نشان بده بگو که هستی...

نیمه شب که تمام شود خشک میشوم بی روح بی روح ...

صبح شنبه دیگر نیا

صبح شنبه دیر است

صبح شنبه چیزی ازم نمانده است جز چند تکه استخوان که خشک است 

بی روح بی روح ...


مانا پورحسین


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۷
یگانه

نظرات  (۲)

خوندنی بود

پاسخ:
بله بسیار جالبه متن
چه قشنگ بود خیلی امروزداشتم دنبال یه همچین متنی میگشتم
مرسی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی