میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

درباره بلاگ

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۳ مرداد ۹۶، ۱۷:۱۰ - .. محمد ..
    لایک
  • ۲۲ مرداد ۹۶، ۲۲:۵۳ - تنها ...
    ممنونم
  • ۲۲ مرداد ۹۶، ۱۹:۲۹ - ʜᴀᴅɪs :)
    چشم:)
نویسندگان
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۴

جمله مورد علاقه

جمله مورد علاقه وبلاگ نویسان بیان

1 نظر جدید




خخخخ

۲۶ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۷

همین الان

یا رسول الله

الان خونه تنهام 

باد شدید داره میاد 

صدای راه رفتن یه نفر هم از تو پذیرایی میاد تا میرم تو پذیرایی دیگه صداش نمیاد

من دارم زهره ترک میشم 

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۵

لااله الا الله

یه نفر محض رضای خدا کامنت نمیذاره 

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۴

بدون هیچ منظوری گذاشتم

ناراحت نشید لطفا هیچ قصد (فمنیستی و... اینا ندارم )

1- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن


2- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن


3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن


4- توی ماهیتابه روغن میریزن


5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن


6- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن


7- چند تا فحش میدن


8- دنبال کبریت میگردن


9- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره


10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)


11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

 

 



12- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن


13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن


14- میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن


15- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن


16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن


17- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن


18- دنبال نمکدون میگردن


19- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن


20- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن


21- نمکدون رو پر از نمک میکنن


22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون


23- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن


24- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه


25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن


26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن


27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن


28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون


29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه


30- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن


31- ماهیتابه رو میندازن توی سینک


32- دنبال ظرفهای مسی میگردن


33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن


34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن


35- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن


36- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن


37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه


38- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن


39- چند تا فحش میدن و بلند میشن


40- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن


41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن


42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن


43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن


44- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن


45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۳

الان

الان تو آمار حاضرین سایت رو زده شیش نفر 

خو یه اعلام حضوری کنید 

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۰

ایییی بدم میاد از این رمانا

شخصیت اصلی پسر همه رمانا چیه ؟؟

هیکل در حد رونی کلمن (عق)

قیافه عین دخترا اگه قیافش عین دخترا نباشه حتما ابرو ورداشته (بازم عق)

رمانتیک (ایییییی حالم به هم خورد)

قبل از دختر اصلی داستان هم با شونصد نفر بوده ولی مثلا وقتی با دختره آشنا میشه با همشون کات میکنه (اه اه )

اینا چیه ؟؟

پسر باس سر به زیر باشه 

اصن از این رمانتیک بازیا هم بدم میاد 


مثلا باهم ماهیتابه بازی شلنگ بازی متکا بازی کنیم

البته تمام اینا قبلا رو داداشم تست شده که میگما 

بنده خدا خیلی از من خورد

یه روز از روز های ماه رمضون(اون موقع مجرد بود) غروب پنج دقیقه مونده به اذان  دیوونه بازیمون گل کرد  هعیی جاتون خالی حال نداشتیم مثلا بریم دنبال همدیگه بدویم  نشسته بودیم یه گوشه با حرکات اسلو موشن متکا پرت میکردیم  طرف هم دیگه 

یه بارم با هم دعوامون شد شلنگ برداشتیم  ادا شمشیر بازا رو در میاورد  

یه بارم تشنمون بود آب آلبالو خریدیم فشارمون افتاد تا خونه قیلی ویلی رفتیم  دیگه اسم آلبالو رو هم نیاوردم 

یه بارم  میخواستیم بریم بگردیم (با کل فامیل )داداشم و خواهرم و دوتا از پسر عمه ها  قرار بود بیان دنبال من  که ماها با هم بریم پیش عمه و و اینا 

عاقا وقتی کلاس من تموم میشه زنگ میزنم که داداش بیا دنبالم  داداشم میگه باشه یهو دیدم پسر عمم اومد دنبالم 

منشی پسر عمم رو میبینه میگه باباته ؟ پسر عمم اونموقع شونزده سالش بود 

اونم با جوش و ریش نصفه در اومده که کامل داد میزد شونزده سالشه 

منم در حالی که دارم منفجر میشم میگم پسر عممه

تا یه ماه پسر عمم دخترم صدام می کرد

بعدا کاشف به عمل اومد داداشم و خواهرم و اون یکی پسر عمم رفتن اتود بخرن که این بنده خدا رو فرستادن 

یه بارم   داداشم  اعصابم رو خورد کرد گازش گرفتم (خانومش هم اونجا بود) جاش کبود شد (الهی بمیرم)

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۲۵

دخترا؟؟

وقتی که مهربونن ---------- مثل یه خرگوش ملوس دوست داشتنین

وقتی که اعصبانی میشن ---------- مثل دیونه ها میشن دیگه نمیشه رفت سمتشون

وقتی غر میزنن --------- مثل مگس میرن رو اعصابت

وقتی که ناز میکنن ---------- مثل یه بچه نق نقو اعصابتو خورد میکنن

وقتی که دروغ میگن --------- قیافشون شبیه سوسک میشه(نکته کنکوری)

وقتی ناراحت میشن ---------- مثل یه گنجشک تیر خورده دلسوز میشن

وقتی خوشحال میشن -------- مثل کانگورو اینور اونور میپرن

وقتی جیغ میزنن --------- مثل یه سوزن که بهت میزنن از جا میپری

وقتی که بترسن --------- مثل موش سریع یه جا قایم میشن

وقتی خجالت بکشن ------- مثل لبو قرمز میشن

وقتی که حرف میزنن -------- مثل رادیو خراب باید بزنی تو سرش تا قطع شه

وقتی که گریه میکنن ------- مثل بچه های شیش ماهه حتما باید نازش کنی تا آروم شه





دیگه گفته باشم  الحمدلله غر غر هام هم خیلی رو اعصابه پس عصبانیم نکنید

باد این جادو ی بی رحم 

می زند سخت و مداوم

با صدایی فوق العاده 

از صدای صوت بدتر

پنجره را بر سر در

تا که میگوید ببین تو

این چه خوشرو خوش بیان است

تا که صبر در سر آمد

گفت ای باد 

گر مقاوم ,سخت هستم

عرصه را بر تو

رخ دیوانه بستم

تا که آشوب ,و سرما هر چی می آید نیاید

برگ ها گر سست هستند

خانه ام سالم بماند

من  تو را  برتر هستم یا که بهتر روشنت سازم تو را سرور هستم

۲۱ تیر ۹۵ ، ۲۱:۲۴

دوباره آپدیت شدم

سلام یه مدت مریض بودم حالم بد بود

نشد بیام چه خبرا؟؟؟

صرفا جهت اعلام حضور 

پست ها ی درخواستی هم داریم اگه خواستین بگین

۲۷ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۷

لحظاتتون پر از وجود خدا

آهنگ (خدا) از بهنام صفوی


حواست به من بوده و هست اما یوقتا حواسم ازت پرت میشه

با اینکه تو خورشیدو دادی به دنیا یوقتایی سردم ولی نه همیشه

مثل کوه پشت منی هر دقیقه بجز تو کسی تکیه گاهم نبوده

تو بالاتر از قله های زمینی به تو فکر کردن شبیه صعوده

♫♫♫

همینکه حواست به من هست خوبه 

همین خوبه که تو منو دوست داری

همه میرن از زندگی من اما

محاله تو یک روز تنهام بزاری

همینکه حواست به من هست خوبه 

همین خوبه که تو منو دوست داری

همه میرن از زندگی من اما

محاله تو یک روز تنهام بزاری

♫♫♫

روزایی که از زندگی سیر میشم

میشینم یه گوشه به یادت میافتم

تو میدونی که چی گذشته به حالم

من از حس و حالم به هیچکی نگفتم

کی می دونه که من چقد گریه کردم

فقط چشم تو اشک چشمامو دیده

نمی دونی اسم تو رو که میارم

چه حال عجیبی به من دست میده

♫♫♫

همینکه حواست به من هست خوبه 

همین خوبه که تو منو دوست داری

همه میرن از زندگی من اما

محاله تو یک روز تنهام بزاری