میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

درباره بلاگ

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

آخرین نظرات
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۴ - ABOLFAZL :.
    :)
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶، ۰۹:۰۱ - ABOLFAZL :.
    :/
نویسندگان
۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۰

مردی به ته ریش نیست

جا داره یادی کنم از همکلاسی عزیزم 

که وقتی من گفتم خواننده فقط حامد زمانی 

جوابشون یک کلمه بود

برو بابا 



آره جا داره یادی کنیم از تمام خواننده هایی که ادعای انتقاد از وضع کنونی جامعه می کردند 

ولی اصلا مهم نبود براشون 

جا داری یادی کنیم از شادمهری که لیاقت زندگی تو ایرانو نداره و ککش هم نگزیده از این مسئله

جا داره یاد کنیم از تمام مردم

جا داره یاد کنیم از تمام آتش نشانان فداکار خدابیامرزشون 

آره جا داره یاد کنیم از رییس جمهور عزیز 

یا به قول پسر عمم دولت راستگویان که خودشون حاضر به حضور در صحنه نشدن 

جا داره یاد کنیم از آقای قالیباف که به سرعت حاضر شدن 

از حرفاشون معلوم که با پیگیری ها مسولانه تمام ماجرا رو کاملا در جریان هستن 

جا داره یاد کنم کلیپ کوتاه و شاید تاثیر گذار آقا حامد زمانی

جا داره تشکر کنیم از اکیپ خنداونه که اومدن و تسلیت گفتن 


طهران ایران مردم شریف تسلیت

۰۱ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۵۰

مسولین توجه تفکر آینده نگری

یه نکته ایم هست که این 84 تا مصدوم از اتش نشان ها از اتش نشانی های مناطق مخلف تهران بودند و متاسفانه تهران در آینده با وجود این حجم از مصدوم اونم از طبقه آتش نشانی

تو مسئله ی کار ها اورژانسی متاسفانه فلج میشه

۲۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۹

آه مرگ

اصلا شود بمیری

مرگ 

غلیظ آید

دست مرا ز دستت

آرام نجات یابد

 اصرار های سختت

مرگ مرا سریعتر

هر چه به مرگ نزدیک

اصلا دور دورتر

دستان من ز قیچی 

هر چه سریع 

آه مرگ

۱۷ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۰

عجیب ؟

مثلا چه میشود صبح یک جمعه بیایی و دستم را بگیری و ببری ...

و وقتی اعتراض کنم بگویی ساکت من برای بردن مال خودم از کسی اجازه نمیگیرم ...

یا چه میشود صبح یک جمعه چشم باز کنم و ببینم کنارم خوابیده ای و نفس های گرمت پیشانی ام را میسوزاند ...

یا مثلا همان غروب جمعه که بود یکدفعه از یه جایی پیدایت شود و انقدر زیر پنجره مان بوق بزنی تا قر قر کنان سمت پنجره بیایم و بگویم این مردم بیمارند و یکدفعه تو را ببینم که امده ای و خشکم بزند ...

یا ظهر یک جمعه وقتی بی حوصله کتابم را ورق میزنم و دزدکی چشم به گوشی میاندازم یکدفعه آن شماره رندت روی صفحه ی گوشی ام برقصد و پیامی بیاید که چقدر دلتنگم ...

یا مثلا عصر یک جمعه که تنهایی به سرم زده است و به خیابان زده ام وقتی برگشتم به خانه با دسته گلی زیر پنجره ام ایستاده باشی ...

یا چه میدانم یک شب جمعه ای چیزی زنگی بزنی و بگویی که مرا یادت است ...

اصلا به جهنم تا نیمه شب جمعه هم صبر میکنم تا آن موقع هم قبول است فقط بیا و خودت را نشان بده بگو که هستی...

نیمه شب که تمام شود خشک میشوم بی روح بی روح ...

صبح شنبه دیگر نیا

صبح شنبه دیر است

صبح شنبه چیزی ازم نمانده است جز چند تکه استخوان که خشک است 

بی روح بی روح ...


مانا پورحسین


۱۵ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۱

مبارکههههههه

مبارک باشه یه سالگی وبلاگم




رفتم موهامو کوتاه کردم


خداشاهده خیلی دلم میخواد این مدلی عکس بذارم  و ادا افسرده ها رو در بیارم


ولی موهامو خرگوشی بستم دارم آهنگ یه روز که آقا خرگوشه  رو میخونم 


۱۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۰

سروده

چه کسی بود صدا زد سهراب؟

من بودم 

من

من همان دخترکی که تمان شب تنهایی خود را

می گوید قایقت جا دارد

سهراب:تو نبودی تو مرا قاصد سرو

قاصدی از تاب  درختی تابان 

صدا میزدی

من همانم اما

دیگر آن دخترک چارده بالا بلند مرگ را بلعیده است

من همان پیرزن مبهوت حیاط وخاکستر اتش زده ی دسته گل باغ بهارم 

سهراب:راستی قایق من این همه را جایی نیست کاش قایقی دیگر بود

با تمام وسعتش جای تو را میداشت

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۹

و امروز

امروز 

صبح 

دیبا:سلام تولدت پنجشنبه بود دیگه ؟

نع امروزه 

دیبا:ااااا پس مبارکه 

مـــرسی

یلدا فاطمه کیمیا...... تولدم

کادوهام 

یه جعبه شیرینی که خواهرم خرید تا فردا ببرم مدرسه

یه عالمه عکس که با یلدا گرفتیم

شیرینی ناپلونی که فاطمه آورده بود و به جای شمع روش یدونه کبریت گذاشتیم و من فوتش کردم

ناهار کلی به من خندیدن که فلفل خورده بودم 

و داشتم می سوختم و جیغ و داد میکردم


رفتن بیمارستان به بابابزرگم سر بزنن 


بابابزگم حالش خخیییییییلی بده 

خیلی خیلی بده


براش دعا کنید



۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۵۶

التماس دعا!

میشه برای پدر بزرگم دعا کنید ؟؟؟

خواهرم از بیمارستان اومده میگه حالشون خیلی بده

۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۶

با نام سادات بنی فاطمه

سبز پوشیده بودند 

به نام سادات بنی فاطمه 

در آغاز همان سبز سیدی بودند و دیگر هیچ

اما کوته نظری کار دستشان داد

تنها تهران غرق در مه را دیدند

صفحه تویتر

دانشگاه شریف 

فردا ساعت 3 اعتراضات

اعتراضات

زیر میله های دانشگاه مسول حراست فریاد میزند 

پایگاه بسیج 

فریاد تیر ها مشقیه مردم را به سمت پایگاه میکشاند 

فردا صبح

قطع سیستم تلفن های همراه 

مرگ چندین نفر به دست عوامل مجاهدین خلق و ...

روز عاشورا

دست سوت جیغ 

و متاسفانه رقص و پایکوبی


فریاد مردم

از امام حسین خجالت بکشید

فردا صبح 

فریادی میگفت در روز عزا حرمت ارباب شکستند علمدار کجایی 


سبز پوشیده بودند به نام سادات بنی فاطمه