میراث زهرا(س)

.......^_^.........^_-

میراث زهرا(س)

.......^_^.........^_-

درباره بلاگ

تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
کارم ز دست رفته و در پا، فتاده است

بی‌اتّفاق صحبت و ،بی‌اختیارِ هجر
مشکل حکایتی است ،که ما را فتاده است

چون شمع، می‌گُدازم و، روشن نمی‌شود
کین خود، چه آتشی است که در ما فتاده است؟

گر افتَدَت هوس، که بپرسی، دل مرا
در زلف خود بجو، که هم آنجا فتاده است

💞 #سلمان_ساوجی💞
@sherbaranast

آخرین نظرات
  • ۲۶ بهمن ۹۵، ۲۰:۴۱ - شایستـ .ه
    نازی ^_^
  • ۱۱ بهمن ۹۵، ۰۶:۰۲ - منتـــظر المـهـدی۳۱۳
    بسیارعالی
  • ۱ بهمن ۹۵، ۱۱:۴۶ - سیّد محمّد جعاوله
    ::::
نویسندگان
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۹

و امروز

امروز 

صبح 

دیبا:سلام تولدت پنجشنبه بود دیگه ؟

نع امروزه 

دیبا:ااااا پس مبارکه 

مـــرسی

یلدا فاطمه کیمیا...... تولدم

کادوهام 

یه جعبه شیرینی که خواهرم خرید تا فردا ببرم مدرسه

یه عالمه عکس که با یلدا گرفتیم

شیرینی ناپلونی که فاطمه آورده بود و به جای شمع روش یدونه کبریت گذاشتیم و من فوتش کردم

ناهار کلی به من خندیدن که فلفل خورده بودم 

و داشتم می سوختم و جیغ و داد میکردم


رفتن بیمارستان به بابابزرگم سر بزنن 


بابابزگم حالش خخیییییییلی بده 

خیلی خیلی بده


براش دعا کنید



۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۵۶

التماس دعا!

میشه برای پدر بزرگم دعا کنید ؟؟؟

خواهرم از بیمارستان اومده میگه حالشون خیلی بده

۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۶

با نام سادات بنی فاطمه

سبز پوشیده بودند 

به نام سادات بنی فاطمه 

در آغاز همان سبز سیدی بودند و دیگر هیچ

اما کوته نظری کار دستشان داد

تنها تهران غرق در مه را دیدند

صفحه تویتر

دانشگاه شریف 

فردا ساعت 3 اعتراضات

اعتراضات

زیر میله های دانشگاه مسول حراست فریاد میزند 

پایگاه بسیج 

فریاد تیر ها مشقیه مردم را به سمت پایگاه میکشاند 

فردا صبح

قطع سیستم تلفن های همراه 

مرگ چندین نفر به دست عوامل مجاهدین خلق و ...

روز عاشورا

دست سوت جیغ 

و متاسفانه رقص و پایکوبی


فریاد مردم

از امام حسین خجالت بکشید

فردا صبح 

فریادی میگفت در روز عزا حرمت ارباب شکستند علمدار کجایی 


سبز پوشیده بودند به نام سادات بنی فاطمه

۰۸ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۵

آزااااااد من لب حوض

لب حوض میکاییل نشسته بود

عزراییل داشت حافظ می خواند

فال و حال و یار ومال واصل ونسل وبخت وتخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام

اسرافیل هم داشت آواز میخواند گفتی بدهم کامت و جانت بستانم 

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

جبرییل فال گرفت 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

مژده اش تاریخ گذشته بود 

ضجه ای ناگه صدا آمد

آزاااااااااااد 

آزااااد

آزاد جان تو را به خدا 

اما آزاد داشت خون می گریید


آزاد تو را به خدا 

ضجه اش قطع شد

شروع کرد به ناله کردن


آزاد 

آزاد...

در باز شد 

دستی به سویش دراز شد

بلند شد 

خم شد و دست بر سر گذاشت 

آزاد خون سرازیر شده چشم هایش را پاک کرد 

با آزاد دو تایی لب حوض نشستد

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۱

9 دی اما نه حماسه


نه دی

اما امسال متفاوت 

حماسه که نه اما اتفاق

عجیب نه 

ولی جالب

خیلی شیک و مجلسی

تولدش مبارک










فقط یک دی ماهی میتونه یه دی ماهی رو درک کنه


میشه خواهش کنم به این آریایی‌هایی که کاج کریسمس میخرن و ولنتاین جشن میگیرن و هالووین برگزار میکنن گیر ندید دیگه؟

بابا اینا زیر گنبد مسجد امام اصفهان هم به داریوش و کورورش افتخار میکنن، این تناقضها که واسه شون چیزی نیست!

مرسی...اه

۰۱ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۹

بخندددد

بخند که غم از توی شعرام بره رد کارش 
آره بخند وقتی میخندی غم کاری باهام نداره



خنده ی تو می ارزه به دار وندار دنیام 





این مدلی بخند
۰۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۶

دوباره زندگی

مرگ ،


با خوشهٔ انگور ،


می آید به دهان ...



مرگ ،


در حنجرهٔ «سرخ گلو»


می خواند ...


مرگ ،


مسئولِ قشنگیِ پرِ


شاپرک است ...



مرگ ،


گاهی ،


ریحان می چیند ...



مرگ ،


گاهی ،


وُدکا می نوشد ...



گاه ،


در سایه نشسته است ،


به ما می نگرد ...



سهراب سپهری




۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۶

اسمم

من در دوگانگی

تاریک غمگین

آه ای یگانه زهرای خاطراتم 

تنها غنگین و دوگانه

۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۳۲

استامینوفن

درمان نداره درد من 

انتظار درمان ندارم

دنبال یه جا هستم که خالی شم

زار بزنم زار

مثه یه زخم چرکیه 

اول چرکش خالی باید شه بعد بخیه 

منم که بی توجه به چرک و درد وسوزش دستم

دارم با یه سری استامینوفن بازی میکنم