میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

آخرین نظرات
نویسندگان
۲۸آذر

""شب یلدامو کل آرزو هامو تقسیم می کنم با تو""

سلام

کوتاهترین روزسالتون مبارک

امیدوارم که همیشه خیلی خوشحال و دلخوش باشید

 ایشالا که همیشه به شادی 

همیشه به خنده ☺😊🍉🍉🍉🍉

ان شاءالله که فال حافظتون بشه

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

۲۷آذر

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟؟؟



انقدر این مصراع رو دوست دارم

بسیار به دلم مبشینه

یه مصراعم هست میگه

یک نفر عین علی می رسد از راه آخر


این دو تا مصراعو خیلی دوس دارم

۲۴آذر

به قول سید علی ضیا نوشیدن چای برای افراد عاشق چای یه اتفاق عاشقانه است

 در این باره استاد برقعی میفرمایند

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو

آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام

در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد

می خواستم از او بگریزم دلم اما

این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم

در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد

 

درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:

من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.





۲۲آذر

داره میشه دو سال

دوسال که کنارم بودید وبا نظراتتون دلگرمم کردید

داره میشه دوسال که دلگرمم کردید به قلمم و حالم رو خوب کردید

واقعا نمیدونم چطوری

ولی دو سال دوستیم

دوساله که کمکم کردید

دوساله که دلداریم دادین


ممنون

تولد دوسالگی وبلاگم مبارک

۱۰آذر

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از ره دراز
بر دم دهکده مردی تنها
دست او بر در با خود گوید
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند

نیما یوشیج

۰۸آذر

این دو تا کتاب رو بهتون توصیه می کنم فقط قبله مایل به تو مال کتابخونه های عمومیه 
حتما بخونید
۰۸آذر

چشمم به در خشک شد تا بیای

حالا من چشمم به در خشک شد یههههه نظر خشک و خالی بدید

۰۸آذر

آره عجیب بود

یه جوووووووری ضدحال خوردم

یه جوری نابود شدم

قشنگ تخت شدمااااا


کلا معلوم بود اونجور خوشی به ما نیومده

عجببببببب

۰۸آذر

هر شعری یه زمان مناسب و یه حس وحال مناسب اون شعر رو طلب می کنه

بعضا دیده شده

شعر کلاغ نوک سیاه غار غار سر کن ۰ـ۰

هم حتی به عنوان برترین شعر از نظر یه نفر دیده شده

چرا؟؟ چون حالش خوش بوده و مناسب اون آهنگ

حالا به طرز عجیییییییبی همزاد پنداری می کنم  با این شعر:

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست



نمیدونم چرا ولی احساس آشنایی دیرینه دارم باهاتون

مخاطبای وبلاگمو میگم

به هر حال

مرسی که خزعبلاتمو(درست نوشتم؟) گوش کردید


هعییییییی



۰۷آذر

یه شعر از کتاب قبله مایل به تو (سروده سید حمید رضا برقعی)

رو آوردم

فوق العادست

فقط اگر حال برخاستن ندارید بیت آخر رو نخونید

(از من گفتن....)




در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه . آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت:ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرهء رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم ،عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد

روی سجادهء خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد

من مسلمان شدهء مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جادهء ابریشم شد

سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...