میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

درباره بلاگ

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ خرداد ۹۶، ۱۴:۴۰ - nily :)
    :))
نویسندگان

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۴ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۳۹

بازم مدرسمون

امروز به مناسبت دهه فجر مدرسمون یه دبیر بسیجی از یه مدرسه دیگه اورده بودن که از انقلاب گفت 

از اهدافش 

از مردمش

خیلی ها به مخالفت پاشدن و شبهات سیاسی مذهبی رو اون وسط مطرح کردن

و غیر مستقیم توهین کردن و زمانی که قرار بود پاسخشون رو بشنون دیگران با دست وسوت نذاشتن 

حتی دوستام

با نگرانی و ناراحتی نگاه جمعیت کردم 

خلاصه مخالفا که میشدن 151 نفر  با نیشخند و تمسخر رفتن 

ما موافقا که کلا 5 نفر بودیم موندیم 

برای ادامه بحث 

بحث بود که چرا یه بسیجی نمیتونه پاسخ این ها رو بده

و اصطلاح حرف حق تلخه  و جوابی نداره در پاسخ یه بسیجی گفته میشه

منم پاشدم گفتم وقتی که یه اونوری از ماهواره از فضا ی مجازی از در و دیوار داره اطلاعات فرهنگی مطابق رفتارش میگیره در صورتی که صدا وسیما ی جمهوری اسلامی تا همین چند وقت پیش هییییییییچ  تغذیه فرهنگی برای بسیجی ها نداشت 

و الان هم شبکه افق 99% برنامه هاش مذهبیه و از سیاست 1% حرف میزنن  در این صورت 

یه بسیجی چطور میتونه پاسخ بده ؟؟

یکی مثل استاد رایفی میره تحقیق میکنه امکاناتش رو هم داره   جواب دندون شکن میده

اما من بسیجی نباید پاسخ همکلاسی هامو بدم

من داشتم تصمیم میگرفتم مدرسمو ول کنم برم یه مدرسه دیگه  اما یادم افتاد تو مدرسه تیزهوشان حتی اگه اقلیت باشیم باید بمونیم تا علم و مذهب و سیاست رو یکی کنیم 

تا علم رو ندیم به فرانسه 

پس فردا پانشیم بگیم ما دانشمندای علممون از امام خامنه بیشتره (نعوذبالله)

خلاصه مطلب بحث پایان یافت 

اما اون برادر  دبیر بسیجی یه جمله گفت :

الان به این چند نفر نگاه نکنید تعدادشون زیاده  امام زمان با 313 نفر کل دنیا رو فتح میکنه 






۰۹ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۶

چی شد پس؟؟

اون جهاد عاشورایی عوض شدن عکسایه گوگل

همه چی فراموش شد ؟  

۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۲۹

سلام

پس از مدت ها برگشتم 

سلام

امتحانا  تموم شد و ما هم پس از خودسازی برگشتیم

امروز به مناسبت دهه فجر رفتیم یه برنامه  که هییییییییییییییییچ  ربطی به دهه فجر نداشت

هییییچ ربطی 

اهنگ خوندن مسخره بازی در آوردن

و بچه ها ی مدرسمون که دیگه شورشو در آورده بودن که اینجاست که نویسنده میگه آدم رو برق بگیره ولی جو نگیره

من جای تک تکشون خجالت کشیدم 

تو این یه مدت حالم بد بود خیلی بد

 دوتا دوست خیلی وقت پیشم(4سالگی)  هم کلاسیم شدن

ما تو چهار سالگی با هم چادر پوشیدیم با هم چادری شدیم و توی جشنی که توی کلاس قران داشتیم با هم قرار گذاشتیم که

ما دخترا زهرایی بمونیم و بقیه بچه ها ی کلاس حیدری از اون بقیه خبر ندارم اما فقط  اونا اصلا اون طوری که قبلا بودن نیودن دیگه اونطوری نبودن

اینا بماند برنامه اصن افتضاح بود

اگه میدونستم چطوریه شاید نمیرفتم

 اخر برنامه اونایی که اسمشون زهرا بود رو گفتن که بیان رو سن و جایزه بگیرن(که چی بشه اش رو نمیدونم)

اولین نفر که رفت دیدم مجری بعد کلی شوخی کردن باهاش و رسما کنار بقیه زهرا ها وایسادن یه دونه کارت عکس آتلیه 50درصد تخفیف میده نرفتم و البته فقط زهرا بودن 

زهرایی نبودن  

مقنعه هاشون که کاربرد شال گردن داشت 

پیش خودم گفتم تو جایی که به مناسبت دهه فجر کلی آهنگ و چیزای غیر مرتبط ومزخرف میگن و تشویق ها به خاطر زهرا بودنه نه زهرایی بودن  اونجا قلب فاجعه است

اما این جشن با تمام بیخودی و مزخرفیش یه جاش واقعا خوب بود

وقتی که زهرا ها رو صدا کردن دختر یکی از دبیرا که اسمش زهرا بود و 5یا 4 سالش بود هم رفت بالا

مجریه بهش گفت شعر میخونی ؟؟ اونم شروع کرد و خوند


باتزی ادامه داره هر چند صحنه تنها

درگیر ها و هوی کوچ یه مشت بردست

امروز میشه فهمید از خنده ها ی دشمن دستایی پشت پردن

سرباز های رهبر موندن

اینجا مجری میکروفون رو ازش گرفت 

اما اون زهرا ناراحت نشد لبخند زد و با تشویق 7 یا 8 نفر اومد پایین