میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵۲ مطلب توسط «یگانه» ثبت شده است

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از ره دراز
بر دم دهکده مردی تنها
دست او بر در با خود گوید
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند

نیما یوشیج

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۹:۴۰
یگانه

این دو تا کتاب رو بهتون توصیه می کنم فقط قبله مایل به تو مال کتابخونه های عمومیه 
حتما بخونید
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۲:۵۹
یگانه

چشمم به در خشک شد تا بیای

حالا من چشمم به در خشک شد یههههه نظر خشک و خالی بدید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۵
یگانه

آره عجیب بود

یه جوووووووری ضدحال خوردم

یه جوری نابود شدم

قشنگ تخت شدمااااا


کلا معلوم بود اونجور خوشی به ما نیومده

عجببببببب

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۵۸
یگانه

هر شعری یه زمان مناسب و یه حس وحال مناسب اون شعر رو طلب می کنه

بعضا دیده شده

شعر کلاغ نوک سیاه غار غار سر کن ۰ـ۰

هم حتی به عنوان برترین شعر از نظر یه نفر دیده شده

چرا؟؟ چون حالش خوش بوده و مناسب اون آهنگ

حالا به طرز عجیییییییبی همزاد پنداری می کنم  با این شعر:

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست



نمیدونم چرا ولی احساس آشنایی دیرینه دارم باهاتون

مخاطبای وبلاگمو میگم

به هر حال

مرسی که خزعبلاتمو(درست نوشتم؟) گوش کردید


هعییییییی



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۷
یگانه

یه شعر از کتاب قبله مایل به تو (سروده سید حمید رضا برقعی)

رو آوردم

فوق العادست

فقط اگر حال برخاستن ندارید بیت آخر رو نخونید

(از من گفتن....)




در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه . آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت:ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرهء رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم ،عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد

روی سجادهء خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد

من مسلمان شدهء مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جادهء ابریشم شد

سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۸:۴۹
یگانه

سلام


کارام فعلا روبه راهه و سرم خلوت شده

میخوام یکم جو ادبیاتی بدم وبلاگم


دوباره سلاااااام

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۹
یگانه

سلام

یه مدتیه حساب از کارام عقب موندم

شاید مدت نسبتا طولانی وبلاگم نیام


خیلی ممنون از کسایی که دلگرمم کردن

و همراهیم کردن و منو به قلمم امیدوار

خدافظ همتون

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۴:۴۶
یگانه

تازه یادش آمد

عاااااشق دندانپزشکی

و نویسندگی بود

تازه داشت یادش می آمد

به خودش میگفت ریخت و پاش

همه هم همینطوری صدایش میکردند

تصاویر مبهمی داشت تو ی ذهنش جان می گرفت

اما تنها یکسال از نصف خاطراتش گذشته بود

و حالا

انگار هزاران سال است زندگی می کند



توضیح بدم

یه سری از خاطرات بچگیم یادم اومد

یسری از خاطرات پارسال

حالا هر چقدر فکر می کنم

هی ذهنم باز میگه نهههههه

الان کمه کمش سه سالی هست اون اتفاقا افتاده

 حالا با این توضیحات دوباره متنو بخونین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۳
یگانه
از در که امد داشت به جان تک تک افراد محل ومدرسه و حتی آن بیشعوری که سر راه تیکه انداخته بود فحش میداد و غر میزد
اگر محیا نبود کاملا احتمالش بود که برود یکی بخواباند زیر گوشش
پووووووووف
کتابش را جلوی صورتش گرفت و گفت مامان مامان
من نیم ساعت میخوابم بیدارم کن
صدایی از پایین می آمد
مامانی
پاشو حاج خانوم سلیمانی زنگ زده کارت داره




از شما چه پنهون والا خودمم هنگم چی نوشتم
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۸
یگانه