میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

میراث زهرا

خط خطی های یک نویسنده ی نویسنده

درباره بلاگ

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها
خطی کشید به روی تساوی عقل وعشق
خطی دگر به قاعده ها ومثال ها
از خود کشید دست وبه خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها وخال ها
خطها به هم رسید وبه یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها


فاضل نظری

آخرین نظرات
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۴ - ABOLFAZL :.
    :)
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶، ۰۹:۰۱ - ABOLFAZL :.
    :/
نویسندگان

۱۰۶ مطلب توسط «یگانه» ثبت شده است

۰۲ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۲

و اما هرشب در هجوم

سلام

میدانم خیلی وقت بعد خودم میخوانمش

آن وقتی که در حافظه ام

فقط قیمه مانده

یک دستمال سیاه مانده

و یک تسبیح آبی

که یادگاری است

اما...

این تسبیح را ت به من دادی؟؟

خب می نویسم

سلام

سلام برتو که

در گوشی خودت هم عکس واضح نداری

آدرس پروفایلت بی ربط ترین سناریو دنیاست

و من تک تک آیدی ها را گشتم و از یزد تا مشهد آیدی داشتی

اما تو نبودی


راستی سیاهی تو کیستی

کیستی که خاطراتم را به تاراج بردی؟

جز تو من نمیشناسم

شهری که با پیاده رو هایش دوست بودم

حالا غریبه است

جز همان خیابانی که تازه عروس داماد ها می روند

تو را دوبار آنجا دیدم

و نه تو تازه داماد

نه من تازه عروس

تو با من غریبه بودی

مغرور


اما من....

شناختمت

شاهد شناختنم

پیاده رو های آن خیابان بودند

هنوز ابتدای آن خیابان هول می شوم

دستانم می لرزد

روسری ام را جلو می کشم

باز لیمویی پوشیده ام

خاک چادرم را می تکانم

و ناامید از جلو مسجد رد میشوم

به خیابان خودمان می رسم

نزدیک حسینیه

اما اینبار انقدر دستانم می لرزد که حتی نمیتوانم روسری ام را جلو بکشم

دستان یخ کرده ام را به هم میفشارم

و ناامید از جلوی حسینیه رد می شوم

وارد کوچه میشوم

دوستانم درخت هایش هستند

باز آدم های غریبه ای که هزار سال است با انان زندگی می کنم


شیشه بخار گرفته

دستانم را آرام روی شیشه می کشم

انگور هایمان رسیده اند

۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۴۷

اتحادات مبارک

فک کنم اولین انتخاباتیه که جبهه انقلاب تمام توانش رو به کار گرفته
و با تمام وجود متحد شده
نتیجه ی انتخابات هررچیی که باشه
پیروز ماییم:)
چون یاد گرفتیم باشیم:)

۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۴۴

و اما فاجعه

میفهمید فاجعه ینی چی یعنی اینکه من با آهنگ گندمای طلاعه عمو پورنگ گریم می گیره

چرا چون اولین بازی که آهنگه رو شنیدم 8 سالم بود

وای خدای من انقدر سریع گذشت که 

فکر می کنم دیروز بود که داداشم یدونه کتاب تست دکتر شاکری گرفت جلوم و گفت ببینم چی می کنی

روش رو خوندم 

کتاب تست ریاضی دوم ابتدایی دکتر شاکری

و حالا

شش سال گذشت و من هیییچیییی یاد نگرفتم

حتی شعورم اون موقع شاید بیشتر بود

افسوســــــــــ

۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۱۷

سردرگمی

سردرگمی بدترین حال دنیاست

وقتی خودتم نمیدونی دلت با اون اتفاقه ؟؟

دلت با اون اتفاق نیست؟؟

دل خدا هم با این اتفاق هست؟؟

دل خدا نیست؟؟

دل دور و بریات هست؟؟؟

و امان از حال بد

شدیدا خواهشمند دعاهاتونم



۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۰۶

عرض تبریییییکک

سلام

سرم شلوغه ولی دیدم نامردیه ازش تشکر نکنم

دستت درد نکنه برادر میلاد

خیلی ممنون

وقتی که همه سرشون به کار خودشون گرم بود تو برام برادری کردی

پیگیر  همه ی کارام بودی

 ونصیحت هات چقدر کمکم کرد

وقتی داداش خودم پیگیر معدلم و رشته ام و درس خوندنم و کتاب خوندنم نبود

تو پیگیر بودی

خلاصه عاقای علیمرادی

تولدت مبارک ایشالا سال بعد با خانومت بیای تو جمع فامیل

ایشالا عمر با برکتی داشته باشی

هر چند که اصلا از وجود این وبلاگ خبر نداری

البته تولد آشناهای دیگه ای هم هست

به اونا هم مبارک باشه

۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۱

برای تو که از عزیزانم هستی

اینم برای خواهر گلم


ابجی گلم اینو حتماااااااا ببین



شماها هم دیدید اشکال نداره


http://www.aparat.com/v/4V28W#

۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۴۳

چه ها که بر سرم نیامد

سلاااااااام

نویسنده ها و دوستان عزیییز

من پس از مدت هاااابرگشتم

بازگشت غرورمندانه و غرور آفرین خودم رو به هم وبلاگی های عزیز تبریک میگم

طبق عنوان بلاهای عجیب و غریبی به سرم اومد

که در آینده خواهم گفت خلاصه عیدتون مبارک باشه ایشالا

میلاد مبارک امام زمان رو هم پیشاپیش تبریک میگم

۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۱

جهان نامرد

انصاف نیست؛ 


دنیا آنقدر کوچک باشد 


که آدم‌های تکراری را روزی هزار بار ببینی

و آنقدر بزرگ باشد 


که نتوانی آن کس را که دلت می‌خواهد

حتی یک بار ببینی...!

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۱۴

منو وکودک درونم

۱۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۱۹

سلام بر سلام بدرالدین

از این سر دنیا به ان سر بهشت
سلام
شاید که نه حتما شما مرا نمیشناسی اما من....
تنهایی بد دردی است وقتی که هیچکس را نداری
اما من اینجا وسط همین زمین
دلم گرم است 
دلم گرم است  به برادری که تلاش می کنم تا شبیهش شوم
دلم گرم است به دعاهای سلام بدر الدین
دلم گرم است 
اینجا جای کوهستانی است امسال برف میبارد
اسم هوا دو نفره است 
اما 
به من تنهایی بیشتر خوش می گذرد
جایی که من باشم 
خدا باشد و آزاد
من از شما هیچ نمی دانم 
اما شما
نمی دانم اصلا این حرف هارا چرا به شما می زنم
اما خیلی تنها شده ام
فقط بگویم 
دلم گرم است به3 جولای 
که صلوات بدهم 
که قرآن بخوانم
شاید به جای تشکر برای هدیه های تولدتان
فاتحه ای برای دلم بخوانید